فرشته کوچولی ما در سه ماه پایانی سال 92 و فروردین سال 93
عسلک نازم الان 15 کیلو با قد 95 سانت هستی یه دختر خوشگل و خوش هیکل ، یه دختر بسیار زیبا و ناز نازی 
دخترکم یه روز که من و شما داشتیم میرفتیم خونه مامان اعظم یه اتفاق با مزه افتاد که برات مینویسم :
تو ماشین بودیم ، شما عقب نشسته بودی و من داشتم رانندگی میکردم که رفتیم تو محدوده طرح ترافیک و پلیس جلو ما رو گرفت و میخواست جریمه کنه شما خیلی مظلوم و آروم گفتی مامان میشه شیشه رو پایین بدی تا من بتونم پلیس رو ببینم ، منم شیشه رو پایین دادم که یه دفعه شما با داد و بیداد به پلیسه میگفتی که دایی اصغ من ( دایی اصغر) یه پلیس یاقعیه ( پلیس واقعی) میگم که همتون رو بشکه ( بکشه) بعد گفتی که من از شما میترسم ولی شما نباید مامان من رو دعوا کنی ، خلاصه پلیسه خندش گرفت و مامان رو چریمه نکرد
دخترکم شش اسفند تولدت بود که مامانی تنبلی کرد و مثل هر سال برات تو خونه تولد نگرفت ولی نه اسفند بابا امیر یه رستوران خیلی خوشگل و شیک رو رزرو کرد و مامان اعظم اینا و عمو جواد اینا و عمه و خاله سپیده اینا و عمو علی اینا رو دعوت کرد و یه تولد خیلی خوب برات گرفت و کلی خوش گذشت بهمون و روز پانزده اسفند که عروسی خاله مهشید بود من و بابا امیر و شما آتلیه رفتیم و یه عالمه عکس خوشگل گرفتیم و اولین روزهای چهارسالگی گلمون رو به تصویر کشیدیم 
عسل نازم امسال روز 29 اسفند ما به اتفاق دوستای خوبمون ( خانواده عمو جواد اینا، خانواده عمو سعید اینا، خانواده عمو اسد اینا، خانواده خاله شیوا اینا) رفتیم نوشهر و سال تحویل رو اونجا بودیم ، یه تجربه جدید و جالب بود، اولین سالی بود که سال تحویل رو خونه نبودیم ، تا روز شش فروردین اونجا بودیم و بعد به همراه دوستای گلمون تهران اومدیم و چند روزی رو هم در تهران خوش گذروندیم .







فرشته کوچولی ما در سه ماه پایانی سال 92 و فروردین سال 93
